حرفایی از سر دلتنگی
  
 ..............................................حقا که غم عشقت باوفاتر از توست...............................
 
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو
موضوع بندی

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 31 مرداد ماه سال 1386
دل تنگ(۷)

 

ای دل  خسته نشدی از این غربت نشینی و انتظار... تا کی در رویاهایت آینده ای روشن را تجسم می کنی... به راستی تا کی؟ با خودم می پنداشتم به خاطر محبت های بی دریغم تو باز می گردی و مرا مهمان کومه نگاهت میکنی... ولی نه! من سخت در اشتباهم... تو مرا رها کردی... تو مرا به باد سرگردان سپردی تا بند بند وجودم را با تازیانه های بی رحمش از وجود تو خالی کند... من دیگر طاقتم تمام شده... می خواهم جدا باشم از این سراب با تو بودن... نمی دانم چه بگویم دوری تو قصه نیست... رفتن تو حقیقته... جملات یاریم نمی کنند... نوشتن من هم شاید یک....؟

 


 
پنجشنبه 18 مرداد ماه سال 1386
دل تنگ(۶)

 

 خیلی وقته توی جزیره خاطرات جا ماندم... ولی تو سوار قایقی شدی هماهنگ با رقص امواج بی مهابا از من گذشتی... باید به چشم خودم می دیدم رفتنت را... دور شدن را... و در آخر نقطه شدنت را... زین پس باید ببینم بودنت را در حالی که افکارم گواه  به نبودنت می دهند... بعد این همه گلایه و سطر سیاه کردن... دلم می خواهد این بار تو چند سطری را مهمانم باشی تو برایم  بگی... تو بگو:

.................................................................................................

 

اول هر چی سلام... میدونم من به تو بد کرده ام... منو ببخش...من هیچ وقت قدر تو را ندانستم... ولی حالا ناراحت و غمگین نباش... این دلتنگی ها هم عاقبت پایانی دارد... حالا که رفتم می فهمم تو بی نظیری... باور کن... چون میدونم منو بخشیدی... میدونم دلتنگمی...  ولی بسه دیگه... تا کی می خوای چشم به راه منی باشی که دیگه نیستم... خودت بهتر از من میدونی اون روزا اون شبا اون خاطره ها همه گی توی دفتر عشق ثبت شد... قصه من و تو هم پایان یافت... بماند که بعدش چه شد... این قدر هم سعی نکن دوباره با غصه آغازش کنی... من رفتم... آری عهد و پیمانها هم شکسته شد... نمی خواهم  تو یکی پایبند باشی... باور کن رفتنم را... من فراموشت کردم... تو هم از یادم ببر... من خیلی زود عادت کردم به این بی تو بودن... چی می خوای بگی؟ ................................................. قرار شد من فقط بگم! آری هر چی تو بگی من هستم... تو را به عشق نافرجاممان قسم به فکر خودت باش... بیشتر از این به پای منی که برای تو نبوده ام نسوز... درسته من بی تو هنوزم هیچ و پوچم. ولی این قانون دنیاست رفتن = ف. ر.ا. م. و.ش شدن...

 

 

 


 
دوشنبه 8 مرداد ماه سال 1386
دل تنگ(۵)

 

به یادم باش

 

دلم تنگه... خیلی دلتنگم برات... خیلی وقته حتی تو رویاهام این جوری بهت نگفتم... تو که میدونستی من بی تو تنهاترینم... پس چرا رفتی... چرا این تن خسته را بدون جون پناه گذاشتی... من به تو تکیه کرده بودم غافل از اینکه تو تکیه گاهت باده...یه وقت فکر نکنی من باختم... نه عزیز تومدیونانه باختی... تو پشت پا زدی به همه ی آرزوها... بی خیال دیگه... مدتی میشه بی خیالت شدم... ولی با این حال تا به یادت می افتم دوباره داغی که بر دلم نهادی تازه میشه... نمی دانم کجای این کره خاکی ایستاده ام؟ تو چی؟ کجای قصه ای؟ میدانم بی خودی کاغذ سیاه میکنم... شاید هم... یادم رفت تو دیگه نیستی... خیلی خسته ام... خیلی... همه میگن از نو شروع کن... پس من هم آغاز میکنم بی اینکه بدانم برای چه هستم...  آری باید در آغاز جدیدم بمانم... تو و عشق نافرجامت را به باد فراموشی بسپارم... دلم می خواست نقاشی بلد بودم تا عکس قلبم را می کشیدم با تیری رها شده از کمان تو... خوب نشانه رفتی آفرین به تو...

 

 :: عزیز رفته اگر نگاه منتظرم را گواه می خواهی::

:: اگر شکسته شدن دلم را بهانه ات می دانی::

:: اگر سکوت غریبانه ام آیت عشق است::

 :: اگر انتظار و صبرم تنها بهای دیدار است::

:: به جان غنچه گل تو را خریدارم::

:: نشان ده مهر تو بر دل، به شوق دیدارم ::

 

 (عاشق تنها تیرماه ۸۶)

 


 
سه شنبه 2 مرداد ماه سال 1386
دل تنگ (۴)

 

:: مطمئن باش که یادت نرود از دل من:: :: مگر در خاک شود منزل من::

 

سلام... خوبی... تعجب نکن !... شناختی منو؟... چرا ساکتی؟ نکنه دیر اومدم... شاید هم دیگه منی تو آسمون زندگیت نیست... به هر حال منو ببخش که بی موقع و بی مقدمه وارد زندگیت شدم... آخه دیگه صبر و انتظارم هم حدی داری... این قدر منتظر نشستم که نیومدی... با شرمندگی خودم اومدم... میدونم خیلی دیر اومدم... نه نترس نیومدم زندگیو به کامت تلخ کنم... نیومدم کوله بار غمهامو پیش تو باز کنم... فقط اومدم واسه آخرین بار صداتوبشنوم... توقع زیادیه؟  دیوونه یکساله که رفتی ولی انگار هزار ساله... بی رودربایستی میگم دلم برات تنگ شده... قول میدم دیگه مزاحمت نشم... دوست داشتم یه روز گذرت به این ماتم کده انتظار برسه... همه حرفامو اینجا برات گرد آوری کردم... اگه حوصله داشتی تا آخرشو بخون...حرفایی که فقط برای تو بود و خواهد ماند... پس حیفه که بین هوا و زمین معلق باشن... میدونم الان ارزشی برات نداره... ولی واسه اون الهه نازی که من می شناختم حرفام کیمیاست... دیدی که من همیشه به یادت بودم  پس  هیچ وقت نگو من بی وفام... افسوس به این سرنوشت که به هیچیش نمیشه اعتماد کرد... حتی به چشمای تو... چشمایی که تنها سوگند من بود... بگذریم تو هم بی تقصیری... من... من گناهکارم که نباید عاشق تو میشدم... بزار این دل پر از ماتم و غم باشه... نمی خواد حالا که اینجایی خونه تکونیش بکنم... می ترسم گرد و غبارش چشای نازتو اذیت کنه... خلاصه حرف آخرم الهه ی رویاهای ناتمامم همیشه دوستت دارم... قشنگترین روزهای زندگیم از تولد عشقمون در تاریخ 15/2/83 شروع به شمارش کرد تا 29/4/85 روز هجرت بی جواب تو... از این پس هم من هستم و روزهای بی خاطره... ممنونم از اینکه اومدی دلم می خواست یه روز می فهمیدی که چی بر من گذشته... قضاوت هم میزارم به عهده خودت... خواستار بهترین ها برایت هستم...

امیدوارم به آرزوهای نامتنهایت رسیده باشی... آرزومند آرزوهایت...

دلت شاد الهه ی نازم... به قول خودت فراموشم نکن تا زنده هستم...

 .....................................................................................

 

پی نوشت: حرفای زیادی دارم ولی افسوس که مجالی برای صحبتی نمانده...

این نوشته هام یک درصد از حرفام هم نمیشن... باور کن... ای کاش میشد همه چی رو نوشت... ای کاش... دلم می خواد فکر کنم که هیچ وقت تویی در آسمون زندگیم نبوده... ولی مگه میشه انکار کرد آسمون بی ستاره ست...

:: اکنون منم که در دل این خلوت و سکوت::

:: ای شهر پرخروش ترا یاد کنم::

:: دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار::

:: من با خیال او دل خود شاد کنم::

  (عاشق تنها تیرماه 86 )


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 13808


Powered by BlogSky.com

هرگز نخواستم به داشتن تو عادت بکنم...
بگم فقط مال منی بهت جسارت بکنم...
این مرام روزگاره رفتنت همیشگی بود دیگه برگشتی نداره... به رویاهای ناتمام می سپارمت الهه ی ناز و عهد شکن من...

شناسنامه کامل من...
 

* ایمیل من siavash_62_tanha@yahoo.com *