<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[حرفایی از سر دلتنگی]]></title>
		<link>http://www.arezoo62.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[..............................................حقا که غم عشقت باوفاتر از توست...............................]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[بازگشت تو الهه ام]]></title>
					<link>http://www.arezoo62.blogsky.com/1387/04/13/post-100/</link>
					<description><![CDATA[<P><FONT color=#ffffff size=4>سلام الهه ی نازم...عاشقت باری دیگر برای تو می نویسد برای تویی که فاصله های کهکشانی مانع از رسیدن تو و من می شود...برای تویی می نویسم که بی من رهسپار جاده ها شده ای... برگشتی و اعتراف کردی هنوزم دوستم داری... به حرمت عشقمان پیشت گلایه نکردم... با اینکه این دل زخمه ها بر دل داشت... نگفتم بهت در این ماهها و سالها چه بر من گذشته و از این پس می گذرد... بهت نگفتم خاطراتت آتش به جانم افروخته... بگذریم از این حرفای کهنه... کم کم تصمیم داشتم نوشتن را کنار بگذارم می خواستم به هیچی فکر نکنم حتی به تو... ولی نمیدانم چه شد که بر خلاف تصور همه تو برگشتی دوباره... با اینکه جرائت بازگو کردن این را ندارم... می ترسم... می ترسم باری دیگر حسودان کاری بکنند که تو دیگه فکر بازگشت هم نداشته باشی... درست در لحظه ای که از همه و همه کس بریده بودم برگشتی... باورم نمی شد...انگار یک خواب بود آمدن تو... در آن لحظه رویایی انگار بین زمین و آسمان معلق بودم مثل اولین لحظه دیدنت... با اینکه هنوز ندیدمت بیشتر از سابق منتظر دیدن روی ماهت هستم... با اینکه میدونم اگر هم ببینمت باید با حسرت نظاره گر تویی باشم که دست روزگار تو را از من جدا کرد... میدانی صدایت برایم آشنا بود مثل وقتایی بود که تو رویا بهت می اندیشیدم... ولی نمی دانم چرا بهت گفتم: شما...!؟ بهت میدونم بر خورد... ولی باور کن در صدای تو هم بغضی غریب نهفته بود... باوفا به منم حق بده... من فکر می کردم من عاشقترم... ولی تو ثابت کردی روی حرف و قول و قرارات هستی... به قول خودت: آدم یک بار متولد میشه یک بار هم عاشق میشه و در آخر سر یک بار هم می میره... ولی باوفا نگفتی عاشق وفا از هیچکی نمی بینه... نگفتی عاشق بی معشوقش یک روزی دق می کنه... نگفتی عاشق تا نامتناهی تنهاست...</FONT></P>
<P><FONT color=#ffffff size=4>........................................................................................................</FONT></P>
<P><FONT face=Arial color=#ffffff size=4>پی نوشت: دلم برایت تنگ شده ولی بیشتر از دلتنگی نگران تو و فردایت هستم... چه به روز خودت آوردی؟ الهی کمکش کن...</FONT></P>
<P><FONT face=Arial color=#ffffff size=4>پی نوشت: نمی دانم حالا که برگشتی چه باید کرد؟ </FONT></P>
<P><FONT face=Arial color=#ffffff size=4>پی نوشت: هیچ وقت فکر نمی کردم یک روز اینجا از بازگشتت بنویسم...</FONT></P>
<P><FONT face=Arial color=#ffffff size=4>پی نوشت: از همه عزیزان چه&nbsp;وبلاگ نویس&nbsp; و چه بقیه عزیزان که پای حرفای من نشستن</FONT></P>
<P><FONT face=Arial color=#ffffff size=4>نهایت تشکر را دارم. ممنونم که این میکده عشق را خالی از لطفتون نزاشتید...</FONT></P>
<P><FONT color=#000000><FONT face=Arial color=#ffffff size=4>پی نوشت آخر: من&nbsp;هم بازگشتم تا ببینم خدا چی می خواد...</FONT>&nbsp;</FONT></P>]]></description>
					<pubDate>Thu, 3 Jul 2008 11:19:35 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.arezoo62.blogsky.com/Comments.bs?PostID=100</comments>
          <guid>http://www.arezoo62.blogsky.com/1387/04/13/post-100/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[تولدت مبارک گلم]]></title>
					<link>http://www.arezoo62.blogsky.com/1387/01/16/post-99/</link>
					<description><![CDATA[<P><FONT color=#ffffff size=4>&nbsp;امروز روز تولدته... نمیدونم چرا نتونستم فراموشت کنم... ای دل غافل... شاید دیگه به من فکر نمی کنی... ولی اشکالی نداره با اینکه میدونم تنها نیستی و جشن میلادت را با دیگری تقسیم می کنی... بدون هیاهو بدون حس حسادت تولدت مبارک گلم... آره بغض نمیزاره چیزی بیشتر یا کمتر بگم دوباره با روز تولدت&nbsp;قطار خاطرات بر روی ذهنم حرکت می کند...</FONT></P>
<P><FONT color=#ffffff><FONT size=4>..................................................................................................................................</FONT>&nbsp;</FONT></P>
<P><FONT color=#ffffff>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<FONT size=3>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تولدت مبارک الهه ی نازم</FONT></FONT></P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 4 Apr 2008 03:06:54 GMT</pubDate>
					<comments></comments>
          <guid>http://www.arezoo62.blogsky.com/1387/01/16/post-99/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[پرواز(۱)]]></title>
					<link>http://www.arezoo62.blogsky.com/1387/01/02/post-98/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ffffff>سلام...<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ffffff>آمده ام دوباره آغاز کنم در این فصل زیبا شکفتن اگر فرصتی باقی باشد... آمده ام درخت امیدم به بار بنشیند حتی اگر میوه هایش کال ومزه ای تلخ همچون سرگذشتم داشته باشد... شاید در این خط شروع دوباره راه رفته را نروم... شاید هم... نمیدانم... <SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>دلم خیلی واسه اینجا و عاشقای بی ریاش تنگ شده بود... دروغ نگفته باشم خواستم نباشم... اصلا هیچی نباشم... ولی نشد من باید باشم... به قول سهراب هر کجا باشم آسمان مال من است... خوشحالم هنوزهم نفسی هست برای در کنار هم بودنها... واسه بهونه ها... واسه حرفها... واسه دردلها... واسه الکی خوش بودنها... واسه سنگ صبور بودنها... واسه دیوار بودنها... واسه دیونگی هام... خلاصه واسه ترنمهای دلم تنگم که فقط برای یکی می باره... ولی با همه کمی و کاستیها دل خیلی ها را سیراب میکنه... این بار آمده ام تا باری دیگر بشناسم تو را که هیچ وقت مرا نشناختی و معادلات چند مجهولی ذهنم را در پس صفحات کاغذ جستجو کنم...<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ffffff><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>::::نوروز بر همه شما مبارک سال خوبی سرشار از عشق داشته باشید::::<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN><o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ffffff>......................................................................................</FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ffffff>پی نوشت: از دوستانه گلم هم ممنونم که تنهام نزاشتن دلتون شاد...<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 21 Mar 2008 01:36:08 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.arezoo62.blogsky.com/Comments.bs?PostID=98</comments>
          <guid>http://www.arezoo62.blogsky.com/1387/01/02/post-98/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[دل تنگ(۱۵)]]></title>
					<link>http://www.arezoo62.blogsky.com/1386/09/22/post-97/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p><FONT color=#ffffff>&nbsp;</FONT></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ffffff>این ثانیه ها هم می گذرد بماند تلخ یا شیرین... آرزومه ببینمت... خیلی حرفا با تو دارم تنهایی البته اگه باشه بهتره... چه خوش خیال... دلم می خواد با اینکه با دیگری جمع شدی هنوز&nbsp;در فکرم مفرد باشی... می خوام هنوزم یک من تو باشی... مثل خدا... مثل زمین... مثل ماه... نه مثل همه یکها فقط یک...<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><o:p><FONT color=#ffffff>......................................................................................</FONT></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ffffff>زندگی بی تو هم با همه هم و غمش به تندی می گذرد... روزهای بی خاطره در صحنه این روزگار برایم رقم می خورد... در این روزهای خاکستریم که تو کوچکترین نقشی در آن نداری سردی عجیبی وجودم را فرا گرفته... براستی که دلم شکسته از همه... با اینکه یک زمانی سوپر استار ذهنم تو بودی... آه چه بگویم از این بیهوده زیستن... خیلی وقته برایت چیزی ننوشته ام... منی که نوشتن از تو گفتن از تو در خونم بود... شاید خسته ام از این همه&nbsp;چشم انتظاری... فکر می کنم همانگونه که فراموشم کردی تو هم فراموش شدی... یا به تدریج فراموش میشی... نمیدانم... فقط آمدم بگم بازم همون عاشقی همون دیونه گی نه به اون حرارت سابق...<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>بالاخره یک روز هم&nbsp;آتش عشق من فروکش می کند... یا نمیدانم ثانیه ها در بعدها چه سرنوشتی را برایم رقم می زند... تو راهت را درست انتخاب کردی من مسیر را اشتباه رفتم... <o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><o:p><FONT color=#ffffff>......................................................................................</FONT></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ffffff>پی نوشت: سلام بچه ها... سلام دوستای گلم... ببخشید اگه نبودم... خلاصه این نبود ما هم قصه درازی داره بگذریم... مهم اینه که الان پیش شما و در کنار شماها هستم... از لطف <SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>بی کران همه تون ممنونم و از خدا بهترینها را برایتان خواستارم دلتون شاد...<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>]]></description>
					<pubDate>Thu, 13 Dec 2007 07:29:48 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.arezoo62.blogsky.com/Comments.bs?PostID=97</comments>
          <guid>http://www.arezoo62.blogsky.com/1386/09/22/post-97/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[دل تنگ(۱۴)]]></title>
					<link>http://www.arezoo62.blogsky.com/1386/08/09/post-96/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ffffff><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN>::در قرار عشق که وفا وجود نخواهد داشت::<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ffffff><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN>::اما نمی دانم چرا طبیعت این قرار را گذاشته است::<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-text-animation: shimmer"><o:p><FONT color=#ffffff>&nbsp;</FONT></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ffffff>ولگرد کوچه های تنهایی شدم... با کوله باری از حسرت و درد پای پیاده گز می کنم روزهای بی خاطره را... خدا لعنتش کنه اونی که تو را از من جدا کرد... مگه گلی نبود توی این باغ بزرگ دنیا که تو تک گلش شدی... نمی دونستم عطر و زیبایی دل فریب گل هم دروغه... عاشقی دروغه مگه نه... دیوونه بغض غریبانه سکوتی ناآشنا در وجودم موج میزنه... از وقتی رفتی در سینه ام احساس دوست داشتنت با حقیقت رفتنت دائم در حال ستیز هستند... وجود خسته من کارزاری برای جدالشان مهیا کرده... نمی دانم پیروزی با کیست؟ به جانت قسم خسته ام... کاشکی دیگر به انتها می رسیدم... سالها در دل من زیسته ای تو... پر و بال گرفته ای تو از من... ولی من هرگز ندانستم که تو چیستی و کیستی تو...</FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; <IMG style="WIDTH: 273px; HEIGHT: 389px" height=421 alt="" hspace=0 src="http://i14.tinypic.com/4pjxzbc.jpg" width=370 align=baseline border=0></o:p></SPAN></P>]]></description>
					<pubDate>Wed, 31 Oct 2007 10:26:50 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.arezoo62.blogsky.com/Comments.bs?PostID=96</comments>
          <guid>http://www.arezoo62.blogsky.com/1386/08/09/post-96/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
